تبليغاتX
GOGOLY

GOGOLY

عکس نانسی. آهنگ. پروکسی جدید. کلیپ.تحقیق. و هر چیز دیگه که بخوایی...

تقویم خورشیدی     حجم ۱.۵۴

قویترین برنامه مدیریت دانلود     حجم ۲.۵۱        

SN: 11111-22222-33333-44444

     

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/30ساعت 8:16 بعد از ظهر  توسط GOGOLY  | 

زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/30ساعت 8:6 بعد از ظهر  توسط GOGOLY  | 

هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/30ساعت 8:2 بعد از ظهر  توسط GOGOLY  | 

آرزوی کوچکی دارم

نمی دانم به آرزویم می رسم یا نه

اما سخت امیدوارم.

آرزویم زندگی در یک کشور عقب مانده است

با مردمانی عقب مانده

با اربابانی عقب مانده

با عالی جنابانی عقب مانده

با هموطنانی یک خط کتاب نخوانده

آرزویم زیستن در میان مشتی احمق است

که مشتی احمق را بر دوش گرفته اند

و از زور خوشی از هوش رفته اند.

از این همه پاکی و معصومیت

از این همه رو راستی

از این همه اعتماد کورکورانه به بغل دستی

خسته ام.

دوست دارم جایی زندگی کنم پر از سرودهای عاشقانه

جایی در خاور میانه

در بهشتی که کسی در آن نیست

بی آرامش

بی نان

بی خانه.

آفتابی درخشان

افسانه های هزار شب و یک شب

مردمانی مهربان و مهمان نواز

با دستانی گشاده

با قلب هایی پاک

بی حضور حتا یک چهره ی نمناک

با گلبرگ هایی معطر

اینجا آنجا افتاده،

جایی در خاور میانه

سرزمین شعر و گل و بلبل و عواطف کاملا کاسبکارانه.

من می خواهم جایی بروم

که هفت روز هفته عزاداری باشد

من می خواهم جایی باشم

که پیشرفته ترین صدایش

عبور مدرن ترین گونه ی گاری باشد.

و تنها مشغله ی مردمش گرفتاری در پیچ و خم های اداری باشد

و تنها دغدغه ی پزشکانش پیشگیری از شب ادراری باشد

و احوالپرسی ساکنانش الفاظ شیرین چارواداری باشد

و آب اماله در رگهای مردمانش جاری باشد

و جنایت هم برای خودش کاری باشد

با حق بیمه و سنوات و دو و نیم روز مرخصی در ماه.

و مزه ی زندگی به شیرینی کونه ی خیاری باشد

و عق زدن های زنان و مردان و بچه ها دست بالا به دلیل ویاری باشد.

من می خواهم کسی به من دستور بدهد که فرق کاهگل و نظریه ی نسبیت را نداند

فرق فمینیسم با تغییر جنسیت را نداند

مفهوم پافشاری بر اصل و حفظ هویت را نداند

و حتا جروم دیوید سالینجر را نشناسد

و حتا حتا ریموند کارور را نشناسد

و حتا حتا حتا احمد شاملوی شاعر را نشناسد.

من می خواهم هر روز در ترس زندگی کنم

ترس از گرانی نان

ترس از مردنی سخت در پی یک اتفاق آسان

ترس از سفت شدن پا در اعماق سیمان

ترس عدم آرامش حتا در قبر و دست درازی دزدان به حریم قبرستان

ترس تشریح علم توسط یک نادان

ترس از حمله ی آمریکای جهانخوار به ایران

ترس از مسدود شدن مجاری تنفسی توسط دست های همیشه پنهان

ترس از اسیدی شدن باران

ترس عدم توانایی پرداخت اجاره ی آپارتمان

ترس از نبود یک عدد میوه در خانه و رسیدن مهمان

ترس از این، ترس از آن

ترس فقدان

ترس اعمال طرح در خانه ماندن عوامل فساد: زنان

ترس یکی شدن با جماعت پست فطرت و زوال تتمه ی نیمه جان ایمان

ترس زنده ماندن کودکی که فردایی ندارد پشت در بخش زنان و زایمان

ترس حساب و کتاب صدهزارساله پس از اتمام یک زندگی نابسامان

ترس هوایی شدن دوباره بعد از یک دوره ی کوتاه صدساله خفقان

ترس از تخفیف مجازات اعدام به زندان

ترس از مرگ در راه وطن در رختخواب بر اثر بمباران

ترس از کاهش شدید نرخ جان

ترس از پوزخند بیمه ی تامین اجتماعی به پوسیدگی های دندان

ترس از برپا بودن ابدی این جهان

ترس از عمر جاودان

ترس از ایجاد اندکی نقص در عبور مکرر و آرام بخش زمان

ترس گذر از عرض خیابان

ترس از سرودن شعری در رثای زندگی با قافیه ی پایان.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/30ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط GOGOLY  | 

در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد

كسي جاي در اين خانه ي ويرانه ندارد

دل را به كف هر كه نهم باز پس آرد

در بزم جهان جز دل مهنت كش ما نيست

آن شمع كه ميسوزد وپروانه ندارد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/30ساعت 7:55 بعد از ظهر  توسط GOGOLY  | 

ورارد منويstart ميشويد بعد روي Control Panel كليك مي كنيد add or remove

programs را انتخاب كنيد windows add or remove را انتخاب كنيد ليستي مي آيد fax

service را تيك دهيد cd windows xp را درون دستگاه قرار دهيد روي nex كليك كنيد

بعد از نصب براي فرستادن فكس به آدرس زير برويد

\ all programs\Accessories\Communications\Fax start

سپس روي اولين برنامه Fax Console كليك كنيد

اولين بار يك فرم مي آِيد كه بايد آن را پر كنيد اين فرم مشخصات شماست

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/30ساعت 7:51 بعد از ظهر  توسط GOGOLY  | 

 

شايد تا به حال برايتان ييش آمده باشد که از اطلاعاتي که در سيستم فرد ديگري است.توجه شما را جلب کرده باشد و بخواهيد آنها را بر روي کامپيوتر خود داشته باشيد. شايد اولين راهي که به نظر شما مي رسد، کپي اطلاعات مورد نياز شما بر روي CD باشد، اما اگر رايتر موجود نباشد چه؟ و يا حجم برنامه ها و اطلاعات بيشتر از حدي است که در چند سي دي جا بگيرند.
ولي بهترين و به صرفه ترين راه هارد به هارد کردن بدون کابل است .
براي اين کار ...

ابتدا برق سيستم را بکشيد سپس پشت کيس را باز کنيد کابلي که به پشت سي دي رام است را را جدا کرده و به طور صحيح آن را به به يشت هارد ديگر وصل کنيد و يک کابل ديگر هم که براي برق هارد است را از سي دي رام جدا کرده و به پشت هارد وصل کنيد. حال برق سيستم را وصل کنيد و سيستم را روشن کنيد.بعد از نصب هار ديسک جديد، به My computer برويد.اگر که درايوهاي هارد ديسک جديد ضافه نشدسيستم را دوباره راه اندازي کنيد.
اگر مي خواهيد که انتخاب نماييد که سيستم با کداميک از هاردها شروع به کار نمايد، Jumper يشت هارد که نمي خواهيد کامپيوتر با آن استرت شود را جدا نماييد. به ياد داشته باشيد که پس از پايان کار ، Jumper را به جاي اولش باز گردانيد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/30ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط GOGOLY  | 


كنون رزم virus و رستم شنو

دگرها شنيدستي اين هم شنو

كه اسفنديارش يكي disk داد
بگفتا به رستم كه اي نيكزاد

در اين disk باشد يكي file ناب
كه بگرفتم از site افراسياب

برو حال­ مي كن بدين disk هان!
كه هم نون و هم آب باشد در آن

تهمتن روان شد سوي خانه اش
شتابان به ديدار رايانه اش

چو آمد به نزد mini tower اش
بزد ضربه بر دكمه power اش

دگر صبر و آرام و طاقت نداشت
مران disk را در drive اش گذاشت

نكرد هيچ صبر و نداد هيچ لفت
يكي list از root ديسكت گرفت

در ان disk ديدش يكي file بود
بزد enter آنجا و اجرا نمود

كز ان يك demo گشت زان پس عيان
به فيلم و به موزيك و شرح­ و بيان

به ناگه چنان سيستمش كرد hang
كه رستم در آن ماند مبهوت و منگ

چو رستم دگر باره reset نمود
همي كرد هنگ و همان شد كه بود

تهمتن كلافه شد و داد زد
ز بخت بد خويش فرياد زد

چو تهمينه فرياد رستم شنود
بيامد كه ليسانس رايانه بود

بدو گفت رستم همه مشكلش
وز ان disk و برنامه خوشگلش

چو رستم بدو داد قيچي و ريش
يكي bootable   ديسك آورد پيش

يكي toolkit اندر آن disk بود
بر آورد آن را و اجرا نمود

همي گشت toolkit هارد اندرش
چو كودك كه گردد پي مادرش

به ناگه يكي رمز virus يافت
پي حذف امضاي ايشان شتافت

چو virus را نيك بشناختش
مر از boot sector بر انداختش

يكي ضربه زد بر سرش toolkit
كه هر بايت ان گشت هشتاد bit

به خاك اندر افكند virus را
تهمتن به رايانه زد بوس را

چنين گفت تهمينه با شوهرش
كه اين بار بگذشت از پل خرش

دگر باره اما خريت مكن
ز رايانه اصلا تو صحبت مكن

قسم خورد رستم به پروردگار
نگيرد دگر disk از اسفنديار

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/30ساعت 7:47 بعد از ظهر  توسط GOGOLY  | 

راهي را كه افلاطون و ارسطو در نقد ادبي به سوي فراز و كمال پيمودند پس از اين دو به سوي فرود و نشيب گراييد و ديگر در يونان باستان , چه در آتن , چه در اسكندريه و چه در ساير مراكز فرهنگي و ادبي, منتقد يا نظريه پرداز ادبي قابل مقايسه با اين دو به وجود نيامد, و نقد ادبي دچار فترت و سستي شد و راه قهقرا پيمود. در اين دوره ذوق ادبي و قريحه ي آفرينش تراژدي و حماسه در يونان به تدريج فرو نشست و به خاموشي گراييد, و شعر و ادبيات آن عظمت و شكوه پيشين را از دست داد.

نقد ادبي نيز در دوران پس از ارسطو, بيشتر به بحث هاي كلامي و نحوي تمايل پيدا كرد و شرح حال نويسي , گردآوري آثار , تدوين و تصحيح متون ادبي ,جاي نقد و بررسي, و نظريه پردازي هاي ادبي را گرفت. هومر شناسي و تشريح و تفسير و تحليل آثار هومر رواج و رونقي بيش از حد يافت و بحث هاي بي پايان لغوي و نحوي در باره ي اشعار هومر بين دوستداران ادبيات و علاقمندان به مباحث ادبي شيوع فراوان پيدا كرد.

با احداث كتابخانه ي بزرگ اسكندريه كه داراي منابع فراوان و اصيل ادبي بود, كار تصحيح و ويرايش متون در اين دوره نسبت به دوران گذشته رونقي به سزا گرفت و منتقدان و نظريه پردازان ادبي به مصححان و ويراستاران كتب و رساله هاي اديبان پيشين تبديل شدند.

نخستين منتقد بزرگ قابل ذكر, پس از ارسطو, تئو فراستوس ارسوسي نخبه ترين شاگرد و پيرو ارسطو است كه پس از مرگ استاد, جانشين او شد و مدرس حكمت و فلسفه ي مكتب مشائيان گرديد . نام حقيقي او تورتاموس است و تئوفراستوس لقبي ست كه ارسطو, به دليل تيزهوشي و استعداد سرشار وي , به او داد. او پس از مرگ ارسطو, سال ها رئيس « دبيرستان» و بنيان گزار مكان هايي بود كه در آنجا خطيبان و سخنوران خطابه هاي خود را قرائت مي كردند. تئوفراستوس رساله اي در باره ي فن شعرنگاشته كه از بين رفته و فقط عنوان ها و سرفصل هاي آن باقي مانده است. هم چنين اثري به نام « درباره ي كمدي» داشته كه اين اثر هم به طور كامل مفقود شده است.

اريستوكسنوس تاراسي منتقد مهم ديگر اين دوره است . او نيز از شاگردان برجسته ي ارسطو و رقيب جدي تئوفراستوس براي احراز پست رياست « دبيرستان» بود. او نويسنده اي خلاق و خوش قريحه بود و مهم ترين اثر ادبي او « آثار ادبي بردگان» نام داشت كه از بين رفته است. او هم چنين سه كتاب مهم در باره ي موسيقي نگاشت كه با عنوان « آواشناسي» مشهور است و معتبر ترين سندي است كه درباره ي موسيقي يونان موجود است.

ديمتريوس فالروني از شاخص ترين استادان مكتب اسكندريه, منتقد مطرح ديگر اين دوره است. او دوست و شاگرد تئوفراستوس بود و از نخستين كساني بود كه به جمع آوري افسانه هاي ازوپ پرداخت و كتابي هم در اين باره نوشت. چندين رساله و كتاب در باره ي آثار هومر به او منسوب است كه از اغلب آن ها اثري به جا نمانده است.

زنودوتوس افسوسي, رئيس كتابخانه ي اسكندريه از معتبر ترين مصصحان و ويراستاران متون ادبي و ديوان هاي شعر هاي شاعران و اديبان پيش از خود است. از مهم ترين فعاليت هاي ادبي او تهيه ي نسخه هاي انتقادي و تصحيح شده از ايلياد و اديسه ي هومر است. او اساس كار خود را براي تصحيح اين متون بر مقابله ي دقيق و انتقادي نسخه هاي قديمي قرار داد و مطالب اضافي و الحاقي را كه بر اثر دخالت هاي نا به جاي نسخه نويسان و كاتبان وارد اين دو منظومه شده بود, پيراست و از آن ها خارج كرد, و همين كار بزرگ و با ارزش را در باره ي آثار آناكرئون و پيندار هم انجام داد. در حقيقت بايد او را از نخستين فراهم آورندگان متون انتقادي تصحيح شده به شيوه ي علمي , همراه با وسواس و دقت بسيار به شمار آورد.اساس كار او در ويرايش و پالايش اشعار هومر از ملحقات و اضافات وارد شده در آن ها , جهات و موجبات عيني, از جمله نا هماهنگي و عدم تناسب گفتار با شخصيت مورد نظر است.

زنودوتوس« نسب نامه ي ارباب انواع » اثر هزيود را نيز تصحيح كرد و فهرستي از واژه هاي دشوار اشعار هومر همراه با معني لغات تهيه و تدوين نمود.

آريستوفانس بيزانسي, از منتقدان مهم اين دوره, نيز كتابدار كتابخانه ي اسكندريه بود و به تصحيح و ويرايش متون ادبي از جمله , آثار هومر, هزيود,آلكائيوس, آناكرئون , پيندار, و متون فلسفي از جمله, آثار افلاطون و ارسطو پرداخت, و مجموعه اي از آثار اين نويسندگان تدوين كرد. او مطالبي هم درباره ي اوريپيدوس و آريستوفانس كمدي نويس نوشت و كتابي در لغت شناسي با نام « لكسيس» تدوين كرد. ابداع نقطه گذاري را كه در نگارش رسم الخط يوناني به كار مي رود به او نسبت مي دهند . او در متن رساله هاي خود نيز نشانه هايي به كار برده , كه در نسخه هايي كه اينك در دسترس اند ديده مي شوند.

زوئيلوس از اهالي آمفي پوليس يكي از مشهور ترين منتقدان پس از ارسطو بود. او كه حدود سه تا چهار قرن پيش از ميلاد مي زيست, زباني بس تند و گزنده داشت كه مصداق بارزي از فصاحت كلبي بود. او رساله هاي بسيار نيشدار و تندي در نفي آثار افلاطون و هومر نوشت و در آن ها نقد را آميخته با هجو كرد.

رساله ي انتقادي او در باره ي ايلياد و اديسه ي هومر داراي 9 بخش بوده و در طي آن زوئيلوس كوشيده تا تناقضات , نقاط ضعف, جنبه هاي نامعقول و مجعول افسانه هايي را كه هومر در باره ي رب النوع ها , ايزدها , الهگان و شخصيت هاي اساطيري سروده , افشا و رد كند. او بدون توجه به جنبه هاي تاريخي و اوضاع و احوال زمانه ي نگارش اين منظومه ها و آداب و عقايد رايج در آن دوران , به نقد جنبه هاي باور نكردني يا ضد و نقيض اين آثار پرداخته, و اين بي توجهي مهم ترين نقطه ضعف انتقاد هاي او از ديدگاه نقد علمي است.

نقطه ضعف ديگر او زبان تند و تيز و انتقاد هاي گزنده و بيرحمانه ي اوست كه نقد را با مسخره كردن و رسوا نمودن در هم آميخته و هتاكي و هزالي را چاشني نقد خويش نموده است.

انتقادهاي او بر هومر چنان تند و زننده بود كه باعث انزجار و تنفر هواداران هومر شد, به طوري كه سخنان او را به ضربه هاي شلاق يا آذرخش تشبيه كردند كه بر آثار هومر فرود آمده و به همين دليل به او لقب « تازيانه ي هومر» دادند, و همين تازيانه هاي بيرحمانه ي او بر پيكر شعر هومر باعث برانگيخته شدن خشم هواداران هومر و شوريدن آن ها بر ضد او شد و سرانجام به قتل يا خودكشي او انجاميد .

روش انتقادي او بيشتر به مجادله و محاجه شبيه بود و در آن مو شكافي هاي نكته سنجانه, جانشين نقد و داوري بيطرفانه و علمي شده بود. به همين دليل آن طور كه مشهور است در تاريخ ادبيات يونان باستان هيچ نامي منفورتر از نام زوئيلوس نيست.

آريستارخوس ساموتراسي منتقد مشهور ديگر اين دوران است كه نام او همراه است با نقد منصفانه, دقيق, همراه با وسواس علمي و بي طرفي عيني اشعار هومر. او نيز از مصصحان و ويراستاران متون ادبي كهن بود و روش انتقادي ـ علمي او در تصحيح متون, سبب پيدايش يك مكتب قوي و اثرگذار ويرايش و تنقيح در اسكندريه شد و شاگردان و پيروان فراواني گرد او جمع شدند و محفل قدرتمندي از نقد و ويراستاري ادبي بنيان نهادند.

آريستارخوس كار دو استاد بزرگ خود, زنودوتوس و آريستوفانس را دنبال كرد و با مقابله ي نسخه هاي قديمي آثار هومر توانست متون شسته رفته و اصيلي از اين آثار ارائه دهد و اشعار الحاقي را از ديوان هومر خارج نمايد. نسخه هايي كه امروزه به عنوان كهن ترين نسخه هاي اشعار هومر در دست است مديون كار پيگيرانه و خستگي ناپذير او در تصحيح و ويرايش اين اشعار است, و او بود كه هر يك از منظومه هاي ايلياد و اديسه را به 24 سرود تبويب كرد و اين بخش بندي هنوز هم به قوت خود باقي و متداول است.

از مهم ترين ويژگي هاي نقد آريستارخوس التفات به مقتضيات عصر آفرينش اثر ادبي و اوضاع و احوال فرهنگي آن و آداب و رسوم و اعتقادات مرسوم است.

او كوشيد تا بر مبناي اين ملاحظات آثار ادبي را تصحيح و ويرايش كند.هم چنين او تلاش كرد تا استعارات, كنايه ها, مجازها و تزيينات افراطي را كه وارد اشعار هومر شده بود و به عقيده ي وي حاصل دخل و تصرف ها و دست كاري هاي مصححان و نسخه براداران غير امين بوده, به طور كامل و با وسواسي خشك و انعطاف ناپذير از اين اشعار بپالايد و آن ها را پاك و منزه گرداند.

آريستارخوس در نقد و تفسير آثار شاعران گذشته, وجود هر گونه معناي رمزي, سمبليك و استعاري را رد مي كرد و تلاش مي كرد تا به كمك شاهد هاي ظاهري و با توجه به معاني متداول , موارد دشوار فهم و پيچيده ي اشعار هومر و ديگر شاعران را تفسير و تبيين كند.

ديدوموس نيز از منتقدان بزرگ اين دوره است كه به دليل توانايي شگفت انگيزي كه در كار نقد اشعار هومر داشته به او لقب « خالكنتروس» يا « غول افكن» داده بودند. او آخرين منتقد نامدار از سلسله ي نقادان بزرگ آثار هومر است

ديونوسيوس از اهالي هاليكارناسوس از مشهورترين منتقدان ادبي اين دوره است. او كه مورخ و معلم فن خطابه بود سال هاي دراز در رم, معاني و بيان تدريس مي كرد و شاگردان بسياري تربيت كرد. رسالات او در باره ي مسائل ادبي داراي ارزش و اعتباري شايان توجه است و برخي از محققين آن ها را در زمره ي آثار برتر نقد و نظريه پردازي ادبي در يونان باستان مي شمرند.

ديونوسيوس منتقدي دانشمند و با معلومات بود و با آثار ادبي و نثر و شعر بزرگان ادب و خطابه ي يونان آشنايي عميق و دقيق داشت و به رموز و دقايق اين آثار آگاه بود. به همين دليل آنچه در نقد و تحليل آثار پيشينيان نگاشته داراي ارزش ويژه اي است و نشان دهنده ي ذوق سرشار و نگاه دقيق و تيز بينانه و شم قوي و اطلاعات وسيع او در زمينه هايي است كه در آن ها به بحث و نقد و تحليل مي پردازد.

در بين آثار ادبي او دو رساله ي « درباره ي تقليد» و « تنظيم كلام» از اهميتي ويژه برخوردارند.

رساله ي « درباره ي تقليد» كه بخش عمده ي آن از بين رفته است , به اين موضوع مي پردازد كه تقليد چيست و چه نتيجه و فايده اي دارد و چرا بايد آن را آموخت و به كار بست.

ديونوسيوس مانند همه ي محققان و نظريه پردازان هم دوره ي خويش عقيده داشت كه تقليد از آثار پيشينيان يكي از مراحل اساسي آموزش ادبي و پرورش استعداد نويسندگي است. او معتقد بود كه هر كس بخواهد فنون ادبي را عميق بياموزد, بايد پس از فراگيري قاعده ها و اصول نظري, به تقليد از آثار نويسندگان صاحب سبك بپردازد و در مكتب آن ها كارآموزي و كارورزي كند. ديونوسيوس نوشتن قطعاتي به تقليد از استادان صاحب سبك را براي آموختن ريزه كاري ها و فوت و فن كار اين بزرگان ضروري مي دانست, و به خصوص بر تقليد از آثار گزنفون و هرودوت تاًكيد ويژه داشت.

ديونوسيوس در رساله ي « تنظيم كلام» چنين مطرح مي كرد كه كار تاًليف و تنظيم كلمات را نبايد ساده و بي اهميت پنداشت و آسان گرفت, و كلمات را نبايد هر طور كه پيش آيد و به دلخواه كنار هم چيد, بلكه بايد اصول و قواعدي را رعايت كرد و پايبند ضوابطي بود. ديونوسيوس, مستحكم و قوي بودن كلمات, بديع و مبتكرانه بودن تركيبات, و برخورداري نگارش از صنعت و تزئين را سه ويژگي اساسي فن تلفيق و تنظيم كلام مي دانست و معتقد بود كه نويسنده بايد به اين جنبه ها توجه كافي كند. هم چنين او به تفاوت هاي كيفي تاًليف كلام در نظم و نثر پرداخته و شرايط و مختصات هر يك را به دقت تبيين كرده است.

كتاب « تنظيم كلام» براي كساني كه مي خواهند آثار نويسندگان بزرگ يونان باستان را از نظر سبك و شيوه, مطالعه و در باره ي آن ها تحقيق و بررسي كنند, كتابي بسيار مفيد و آموزنده است.

به جز اين دو رساله ي بنيادي, ديونوسيوس رساله ها و كتاب هاي ديگري نيز در زمينه ي نقد ادبي نگاشته كه رساله ي « در باره ي دتينارخوس» يكي از آن ها است.

ديونوسيوس در نقد هاي خود, همچون نقادي بلند پايه و معتبر ظاهر شده و نوشته هاي انتقادي او نشان مي دهد كه از ذوقي سرشار و تيزبيني زيركانه برخوردار بوده و نظريات و نكاتي را كه مطرح كرده منصفانه , بي غرضانه و ظريف طبعانه است. اين ها نشان دهنده ي بهره مندي وسيع و عميق او از دانش و بينش ادبي در گستره ي پهناورادبيات كلاسيك يونان باستان است.

از مهم ترين ضعف هاي كار ديونوسيوس يكي اين است كه از ادراك و تشخيص ظرافت هاي نثري كه تا حدودي به شعر غنايي گراييده عاجز است و نمي تواند درك كند كه ممكن است نوشته اي عاري از آرايه ها و تزيينات ادبي ,داراي ارزش و اعتبار باشد و مطالب خواندني و جذاب داشته باشد. از جنبه هاي منفي ديگر نقد او, مبالغه و افراط در ايراد گيري از بزرگاني چون افلاطون و توسيديد, و موشكافي ها و نكته سنجي هاي عيب جويانه و زير ذره بين گذاشتن لغزش هاي جزئي اين بزرگان است كه از نظر برخي از محققين حسدورزانه و مغرضانه تلقي شده است.

از ديگر منتقدان مشهور اين دوره مي توان از دمتريوس نام برد كه اگر چه شهرت و اعتبار ديونوسيوس را ندارد ولي منتقد با اهميتي است و اثر مشهورش به نام « درباره ي سبك» چيزي است بينابين نقد ادبي عمومي و فن بلاغت. دمتريوس از پيروان مكتب ارسطو و مشائيان بود و در رساله ي « درباره ي سبك» خود نيز از روش ارسطو در فن شعر استفاده كرده است. او شيوه هاي نگارش را به چهار شيوه ي ساده ـ فخيم ـ عالي ـ و موًثر تقسيم كرده و در باره ي هر يك به تفصيل و با ذكر نمونه ها و شاهد هاي متعدد از نثر و نظم كه نشان دهنده ي تسلط و حسن انتخاب اوست بحث كرده و محاسن و معايب هر شيوه را بر شمرده و در نهايت شيوه ي چهارم را كه نگارش جذاب و موًثر نام نهاده ,از بقيه ي شيوه ها برتر دانسته و دلايل اين برتري را نيز به تفصيل ذكر كرده است.

نئو پتولموس پاريوني و كائيسيليوس كاله آكته اي از ديگر منتقدان مطرح اين دوره هستند كه متاًسفانه چيز زيادي از آثارشان باقي نمانده است.

از منتقدان مشهور ديگر اين دوره بايد از لوسيانوس نام برد كه اگر چه يوناني تبار نيست ولي بايد او را يكي از بهترين نماينده هاي ادبيات « هلني» شمرد. او متولد شهر ساموساتا در سوريه بوده و زبان مادري اش سرياني بوده, با اين حال پس از يادگيري زبان يوناني در جواني, از بزرگترين نويسندگان زمان خود به اين زبان گرديد و در آن مهارت و زبردستي خاصي نشان داد. او نويسنده اي توانگر و منتقدي بزرگ و انساني شوخ طبع و زيرك بود كه از ويژگي هاي آثارش شيريني و ملاحت زبان و طنزآميزي لحن نوشته هاي اوست. تنفر از دروغ و ريا و تقلب و تزوير از ويژگي هاي اساسي شخصيت و نقد لوسيانوس است.

آثار او در دوره ي جواني بيشتر متوجه مسائل سخنوري هستند, در دوره ي ميانسالي بيشتر لحن فلسفي دارند و در سال هاي انتهاي عمر بيشتر جنبه ي انتقادي تند و تيز پيدا مي كنند.

از مهم ترين آثار ادبي او مي توان « دادرسي در پيشگاه حروف مصوت» ,« لكسيفانس» ,« داستان حقيقي» , و « چگونه بايد تاريخ نوشت» را نام برد.

يكي از بهترين آثار ادبي او « خروس» نام دارد كه سرشار است از جنبه هاي انتقادي هجو آميز, از جمله انتقادات ادبي. در اين اثر, ميكولوس پينه دوز از خروس تيزهوش و نكته دان خود ـ كه همان فيثاغورث مشهور است كه پس از مرگ در قالب خروس تناسخ يافته ـ مطالبي حيرت انگيز و انتقادات طنزآميزي مي شنود. از جمله خروس انتقاداتي نسبت به اشعار هومر مطرح مي كند و جنبه هاي غير واقعي و مضحك ماجراهاي ايلياد و اديسه را هدف انتقادات هجوآميز قرار مي دهد.

ذوق انتقادي و شيوه ي نگارش جذاب و اثرگذار لوسيانوس از او منتقدي طراز اول و معتبر ساخته است. آثار او نشان دهنده ي اطلاعات گسترده و عميق او از تمام آثار ادبي پيش از خود به ويژه شناخت كامل او از اشعار هومر و نويسندگان « آتيكا» است.

آخرين منتقد ادبي بزرگ يونان باستان لونگينوس است و اثر بسيار مشهوري كه به او منسوب است, به نام « شيوه ي بيان عالي» , در تاريخ نقد ادبي يونان باستان همانقدر اهميت دارد كه فن شعر ارسطو. اگر چه در باره ي اين كه آيا اين اثر واقعا نگاشته لونگينوس است يا موًلف ناشناس ديگري دارد, از قديم بحث و اختلاف نظر فراواني وجود داشته, ولي نظرغالب و رايج اين است كه رساله ي « شيوه ي بيان عالي» نوشته ي لونگينوس است.

لونگينوس آثار بسياري در نقد ادبي و فن بيان و نگارش داشته, از جمله شرح ها و تفسيرهايي بر آثار افلاطون و دموستن و هومر نگاشته است. اما مهم ترين اثر او همان رساله ي « شيوه ي بيان عالي» است كه اگر چه بخشي اندكي از آن از بين رفته, اما آن چه باقيمانده به حد كافي گويا است, و عظمت و اهميت منحصر به فرد اين كتاب را نشان مي دهد, به طوري كه برخي از محققين به آن لقب « كتاب زرين» داده اند و آن را با فن شعر ارسطو مقايسه كرده اند.

در اين رساله, لونگينوس استعداد درخشان نقادي خود را نشان مي دهد و با لحني شور انگيز و گرم, و در نهايت دقت و انصاف, آثار ادبي پيشنيان را نقد و تحليل مي كند و شاهد ها و نمونه هاي عالي و به دقت برگزيده از ايشان مي آورد. شيوه ي نقد او منحصر به فرد است, و نه همانند روش ارسطو در آن جنبه هاي فلسفي غالب است و نه چون شيوه ي ديونوسيوس در آن جنبه هاي فني حاكم است.

لونگينوس در آثار ادبي گذشتگان به دنبال شيوه هاي بيان عالي مي گردد و آن را هر كجا و در هر كلامي بيابد, بيان مي كند و مي ستايد. رساله ي « شيوه ي بيان عالي» در جستجوي اسلوبي در سخنوري و نگارش است كه داراي ويژگي هاي بنيادي زير به عنوان مختصات شيوه ي بيان عالي باشد:

شورانگيز و اثرگذار باشد.

به دور از طمطراق و غلنبه گويي باشد.

سست و سخيف و ركيك و مبتذل نباشد.

خالي از تصنع و تكلف باشد.

از بي ذوقي و بي مايگي دور باشد.

بهره مند از عظمت فكر و علو طبع باشد.

نشاًت گرفته از الهام و بخشنده ي الهام باشد.

مبتكرانه و خلاق باشد.

از تركيب و هماهنگي عالي برخوردار باشد.

چنين است آن اسلوبي كه لونگينوس آن را شيوه ي بيان عالي مي نامد و آن را ملاك و معيار نقد ادبي و سنجش سره از ناسره و با ارزش از بي ارزش مي داند.

بيان عالي از نظر لونگينوس بياني است ملهم از عواطف تعالي يافته و احساسات متعالي, داراي تشبيهات بديع, متفاوت از كلام عادي, كه خاطر ها را بشوراند و جان ها را به هيجان درآورد. لونگينوس « شيوه ي بيان عالي» را صداي رسا و تعالي بخشنده ي روحي بزرگوار مي داند.

نقد لونگينوس برخوردار از سعه ي صدر و وسعت نظر است و در آن اثري از تعصبات كور و تنگ نظرانه ي قومي و مسلكي, و جزم انديشي و جمود فكري ديده نمي شود. او شيوه ي بيان عالي را در همه ي آثار گرانقدر و بياد ماندني پيشين, از « سفر پيدايش» تورات گرفته تا خطابه هاي سيسرون رومي و دموستن يوناني مي بيند و ارج مي نهد و برايش تفاوت نمي كند نويسنده ي اثر اهل كجا و متعلق به كدام قوم و فرهنگ و مسلك است.

لونگينوس از نخستين منتقداني است كه معتقد است به اوج نويسندگي نمي توان رسيد مگر در صورتي كه نگارنده صاحب استعدادي طبيعي و سالم باشد و از ذوق و قريحه ي فطري برخوردار باشد, علاوه بر اين ها, خود را خيلي پايبند قواعد و بايد و نبايد هاي دست و پاگير و قيود محدود كننده نداند و تا آنجا كه ممكن است پرنده ي خلاق و آفريننده ي ذوق و قريحه ي خود را اوج دهد و بالا و بالاتر بفرستد تا بر همه ي جهان و جان هاي موجود در آن مشرف گردد, و اگر در اين راه دچار اندكي لغزش, خطا و سقوط شد ايرادي ندارد و چيزي از ارزش متعالي كار سترگ او كم نمي كند.

«شيوه ي بيان عالي» از ديد لونگينوس, مجموعه شرايطي است كه بيشتر جنبه ي باطني و معنوي دارد و زياد به زبان داني , مهارت هاي كلامي , قدرت بيان و وسعت معلومات لغوي و نحوي وابسته نيست, بلكه به علو روح و درخشندگي ذهن و ذوق نويسنده و قدرت الهام پذيري و خلاقيت او بستگي دارد, بنابر اين از راه آموزش و تمرين نمي توان به آن رسيد, اگر چه نويسنده حتي اگر بهرمند از شيوه ي بيان عالي باشد, بي نياز از تمرين و كار بسيار نيست. لونگينوس نشان مي دهد كه امكان ندارد كسي با تقليد و تعليم صرف و بدون فروغ نبوغ , نويسنده اي بزرگ شود. او هرگز گول جلوه ها و شكوه ظاهري كلماتي را كه حامل انديشه ها و ايده هاي بلند نيستند نمي خورد و طمطراق نويسندگان مغلق گو و غلنبه نويس بي ذوق و پژمرده قريحه را با تازيانه ي نقد و بررسي زير ضربه مي گيرد و نقايص كار نويسندگان بزرگ را زير ذره بين نقد و سنجش قرار مي دهد.

از ديد لونگينوس آثار افلاطون, هومر, سوفوكلس و دموستن بهترين نمونه هاي شيوه ي بيان عالي هستند.

نقد ادبي لونگينوس نخستين نمونه از نقد روانشناسانه در تاريخ ادبيات است و او نخستين منتقدي است كه به جنبه هاي رواني نگارش توجه كرده و حالات روحي نويسنده را در حين نگارش تجزيه و تحليل نموده است.

بنا بر نظر يكي از محققين، اگر در تاريخ ادبيات يونان باستان, رساله ي « فن شعر» ارسطو را نخستين پژوهش جدي و منطقي در عرصه ي نقد و نظريه پردازي ادبي بشماريم, رساله ي « شيوه ي بيان عالي» لونگينوس را بايد واپسين پويشي بدانيم كه در زمينه ي نقد و نظريه پردازي ادبي شده است, كوششي كه از نظر عمق و وسعت و ارزش و اعتبار به هيچ وجه كم اهميت تر از كار ارسطو نيست.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/30ساعت 7:24 بعد از ظهر  توسط GOGOLY  | 

دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز

شاید که باز بینیم دیدار آشنا را

ده روز مهر گردون افسانه است و افسون

نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

در حلقه گل و مل، خوش خواند دوش بلبل

هات الصبوح هبوا یا ایها السکاری

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت

روزی تفقدی کن درویش بی نوا را

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروت با دشمنان مدارا

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند

گر تو نمیپسندی، تغییر کن قضا را

آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثــش خواند

اشهی لنا و احلی من قبله العذارا

هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی

کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد

دلبر که در کف او، موم است سنگ خارا

آیینه سکندر جام می است بنگر

تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

ترکان پارسی گو، بخشندگان عمرند

ساقی بده بشارت رندان پارسا را

حافظ به خود نپوشد این خرقه مه آلود

ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/30ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط GOGOLY  |