2 3 4 5 6 7 8 9 10
|
سالها دل طلب جام جم از ما میکردگوهری کز صدف کون و مکان بیرون استمشکل خویش بر پیر مغان بردم دوشدیدمش خرم و خندان قدح باده به دستگفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیمبی دلی در همه احوال خدا با او بوداین همه شعبده خویش که میکرد این جاگفت آن یار کز او گشت سر دار بلندفیض روح القدس ار باز مدد فرمایدگفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست |
|
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکردطلب از گمشدگان لب دریا میکردکو به تایید نظر حل معما میکردو اندر آن آینه صد گونه تماشا میکردگفت آن روز که این گنبد مینا میکرداو نمیدیدش و از دور خدا را میکردسامری پیش عصا و ید بیضا میکردجرمش این بود که اسرار هویدا میکرددیگران هم بکنند آن چه مسیحا میکردگفت حافظ گلهای از دل شیدا میکرد |
+ نوشته شده در یکشنبه
1386/12/05ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط GOGOLY
|
| دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا راکشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیزده روزه مهر گردون افسانه است و افسوندر حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبلای صاحب کرامت شکرانه سلامتآسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف استدر کوی نیک نامی ما را گذر ندادندآن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواندهنگام تنگدستی در عیش کوش و مستیسرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزدآیینه سکندر جام می است بنگرخوبان پارسی گو بخشندگان عمرندحافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود |
|
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکاراباشد که بازبینیم دیدار آشنا رانیکی به جای یاران فرصت شمار یاراهات الصبوح هبوا یا ایها السکاراروزی تفقدی کن درویش بینوا رابا دوستان مروت با دشمنان مداراگر تو نمیپسندی تغییر کن قضا رااشهی لنا و احلی من قبله العذاراکاین کیمیای هستی قارون کند گدا رادلبر که در کف او موم است سنگ خاراتا بر تو عرضه دارد احوال ملک داراساقی بده بشارت رندان پارسا راای شیخ پاکدامن معذور دار ما را |
+ نوشته شده در یکشنبه
1386/12/05ساعت 1:13 بعد از ظهر  توسط GOGOLY
|
1 2 3 4 5 6 7
|
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولهابه بوی نافهای کاخر صبا زان طره بگشایدمرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دمبه می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گویدشب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایلهمه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخرحضوری گر همیخواهی از او غایب مشو حافظ |
|
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلهاز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلهاجرس فریاد میدارد که بربندید محملهاکه سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلهاکجا دانند حال ما سبکباران ساحلهانهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلهامتی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها |
+ نوشته شده در یکشنبه
1386/12/05ساعت 1:9 بعد از ظهر  توسط GOGOLY
|